بسیجی ٬ بسیجی می ماند
آقای موسوی خجالت حدی دارد و وقاحت هم حدی ! تا کی اراذل و اوباشت قرار است فاتح جنبش سطل های سبز اشغال باشند؟ تو فاتحی و پیروز! تو فاتح ده ها سطل آشغال سوخته ای! تو قهرمان خواب های رنگی اوبامایی! تو دون کیشوت خیالی رویاهای مخملین نتانیاهویی! تو کم کسی نیستی آقای نخست وزیر سابق دوران امام و قهرمان امروز اوهام اسراییلی ها و آمریکایی ها!
به دستور تو جوانان این کشور را به جرم تبعیت از روح الله که فرمود «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»، محاکمه می شوند و تقاص پس می دهند! تا جنبش سبزت تسلی بخش شیمون پرز در تلاویو باشد که خواب شبهایش را ، که فریاد سید حسن نصرالله که گفت «اوهن من بیت العنکبوت» آشفته کرده ، بیشتر از این آشفته نکند؟
جرم ما چیست آقای موسوی؟ اینکه نمی خواهیم غزه و لبنان را فراموش کنیم؟ اینکه شعار نه غزه و نه لبنان نمی گوییم؟ اینکه نمی خواهیم احمد متوسلیان را فراموش کنیم؟ اینکه عماد مغنیه را از خودمان می دانیم؟ اینکه گوشمان را با پنبه های انگلیسی پر نکرده ایم تا فریاد مظلومان غزه را بشنویم؟ اینکه به جای اینکه مانند تو از محمود عباس پول بگیریم از او بدمان می آید؟ اینکه نمی خواهیم به جای جمهوری اسلامی بگوییم جمهوری ایرانی؟ اینکه در روز قدس روزه خواری نمی کنیم؟ اینکه در عاشورا کف نمی زنیم؟ اینکه ۲۲ بهمن در دفاع از نظام را هپیمایی می کنیم و ولنتاین تو را قبول نداریم؟ اینکه بی بی سی را نمی پرستیم و به سوی کاخ سفید نماز نمی خوانیم؟ اینکه روح الله را امام می دانیم و عکسش را روی قلبمان می گذاریم نه مثل تو زیر پا؟ اینکه با مریم رجوی هم بازی نیستیم و با رضا پهلوی نرقصیدیم؟ اینکه بین سروش و گوگوش فرقی نمی بینیم؟ اینکه به مجلس ختم آدم زنده نرفیتم؟ اینکه بین لر و ترک و فارس و عرب و بلوچ فرقی نمی بینیم؟ اینکه ریگی دشمن ما بود نه دوست ما؟ اینکه شوشتری ها به دست او شهید شدند و ما به شوشتری حرب لمن حاربکم گفتیم نه سلم لمن سالمکم!
آقای موسوی، آقای کروبی، تیری که ۲۵ بهمن شهیدی دیگر را به اسناد مظلومیت نظام اسلامی اضافه نمود، همان تیری بود که قلب کودکان غزه را شکافت، همان تیری که قلب کودکان صبرا و شتیلا را شکافته بود و جنسش بی شک با شمشیری که فرق علی(ع) را شکافت و سر حسین (ع)را جدا کرد هم یکی است!
جشن خون ولنتاینی که تو و شیخ راه انداختید یک رقاصه بیشتر نداشت به نام هلیاری کلینتون! و چه تو و شیخ به وجد آمده اید و جنس وجد و خیالبافیتان چه شبیه صدام ملعونی است که یک هفته ای خیال فتح تهران را داشت و چه شبیه رویاهای بچه گانه مسعود و مریم رجوی است که فروغ جاویدانشان قرار بود چند روزه در تهران طنین انداز شود! و البته شبیه رویاهای کودکانه هخا!!!
فکر کرده اید با چند سطل آشغال می توانید حکومت عوض کنید؟ آنقدر احمقید که به جای قرآن، تورات بر نیزه کرده اید!! رضا خان آنقدر فهم داشت که در عاشورا برای فریب عوام الناس سر و پا برهنه عزاداری کند! نه اینک مثل شما در عاشورا کف بزند و برقصد!
گوساله سامریتان دیگر مشتری ندارد ، امروز برای رقص شما در ولنتاین خونی که به پا کرده اید فقط اوباما دست می زند و بس!
مسابقه کتابخوانی پیرامون کتاب "انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی" از استاد طاهرزاده

برگزاری اردوی زیارتی-فرهنگی مشهد مقدس دی ماه ۱۳۸۹

محور های فعالیت های انجام شده:
زیارت حرم مطهر حضرت رضا (ع)
*دیدار با آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد مقدس
*جلسه رمزگشایی تحلیلی از تاریخ صدر اسلام با حضور حجت الاسلام همازاده
*جلسه معرفی و بررسی کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی از استاد طاهرزاده با حضور حجت الاسلام کبیری
*برگزاری مسابقه کتابخوانی پیرامون کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
*گپ خودمونی با حضور حجت الاسلام فاطمی مشاور در امور جوانان
*برگزاری مراسم پتو لهانی توسط اعضاء
آقاي هاشمي! انتظار اين بود كه راه خود را از سران فتنه جدا كنيد!
آقای هاشمی،
سلام علیکم!!!
"متن نامه در ادامه مطلب"
در دیدار اعضای جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان با حضرت آیت الله علم الهدی مطرح شد:
فتنه ی بزرگتر چیست؟
در این دیدار حضرت آیت الله علم الهدی با اشاره به کلام رهبری و برخی از بزرگان در مورد فتنه ی بزرگتر، فرمودند: عده ای با استفاده از این سخن صحیح در صدد ایجاد شبهه و مغلطه بوده کسی را که با وی مخالف هستند مخاطب این کلام قرار می دهند و این خود همان فتنه و توطئه است چرا که موقعیت جریانات سیاسی در کشور ها به گونه ای است که هر جریانی با سوءاستفاده از اتفاقات و موقعیت ها، برای جریان خود یارگیری می کنند.
ایشان در ادامه تصریح کردند: در اینجا نیز برخی جریانات از این سخن به عنوان ابزاری برای کوبیدن دولت استفاده کرده اند و فتنه ی بزرگتر را همان حاشیه ی نا مساعدی معرفی می کنند که پیرامون دولت ایجاد شده است. عده ی دیگری نیز که مخالف جریان مقابله با فتنه سال گذشته بودند ، می گویند کسانی که در جریان این فتنه به حمایت از انقلاب و رهبری و به مبارزه علیه فتنه پرداخته بودند، عن قریب از اعتقادات خود عدول نموده و ضد رهبری و نظام در استخدام یک جریان خاص سیاسی در می آیند و این همان فتنه ی بزرگتر است.
ایشان در تبیین برداشت صحیح از سخن رهبری مبنی بر فتنه ی بزرگتر فرمودند:واقعیت این است که دشمن در قضیه ی فتنه ضربه خورد چرا که دشمن کسانی را که برای مقابله با نظام به تعبیر مقام معظم رهبری هل داده بود، با شکست مواجه شده از صحنه ی سیاسی کشور کنار گذاشته شدند و فتنه ی بزرگتر این است که دشمن با نفوذ در جریانات مختلف خصوصا در قالب نهادهایی که محور اقتدار نظام است دوباره بیایند و در عرصه ی سیاسی قدرت را به دست گیرند و از طرف دیگر هم جریانات سرکوب شده ای مثل کارگزاران و مشارکت را بازسازی نموده دوباره وارد عرصه ی سیاسی کنند.
ایشان با اشاره به اینکه اگر این جریانات برای قسمت های مختلف نظام بخواهند کاندیدا پیشنهاد دهند، مردم به دلیل دستیاری آنان در فتنه به آنها رای نخواهند داد افزودند: بنابراین این جریانات دو راهکار در پیش گرفته اند یکی آن که از قالب نفوذ در نهادها وارد عرصه شوند و این فتنه ی بزرگتر است چرا که در پوشش بیشتر و با ادبیات دینی تری وارد خواهند شد و میدانیم که فتنه هرچه آشکار تر باشد کوچک تر و هر چه در پوشش و لفافه باشد بزرگتر خواهد بود.خط دومی که در پیش گرفته اند این است که در سران فتنه تفکیک ایجاد کنند و با به وجود آوردن یک اختلاف تاکتیکی برای مثال آقای خاتمی را از موسوی و کروبی جدا کنند و برای این کار ممکن است آقای خاتمی به عنوان اینکه منتقد به بحث تقلب و یا حتی منتقد به خود جریان فتنه است به عنوان یک فرد تواب و بازگشت کرده دوباره وارد عرصه شود. بنابر این فتنه ی بزرگتر بازسازی مجدد جریان اصلاحات به وسیله ی دو راهکار گفته شده است.
ایشان با اشاره به قسمت های حاشیه ساز دولت فرمودند: وی با وجود همه ی مشکلات و انحرافاتی که دارد لیکن تهدیدی برای انقلاب و نظام نیست و اینکه یک عده بیایند و این را به عنوان فتنه ی بزرگتر تفسیر کنند غلط است و آنان در فکر اهداف شوم خود در تضعیف دولت هستند.
ایشان همچنین افزودند این که یک نفر که دارای جایگاهی در دولت است بیاید و حرف ها و موضع گیری های عوضی کند تهدیدی برای انقلاب نیست بلکه اگر اینگونه نبود و انحرافات فکری وی فاش نمی شد به عنوان تهدید مطرح می شد چرا که با توجه به موقعیتی که در دولت دارد بی شک بالا می آمد و امر بر ما مشتبه می شد و آن وقت تهدید برای نظام بود و از عنایات امام زمان بود که این فرد با حرف هایی که زده خود را رسوا نموده است و موقعیت خود را در افکار عمومی از دست داده است. البته وجود این فرد و همفکرانش در قسمتهایی از دولت موجب شده است که در مدیریتها بعضا نوساناتی پیش بیاید و در جایی از هر لیبرالی لیبرال تر و در جایگاهی دیگر از هر حزب اللهی تندتر شود و این نوسان حاصل تاثیر یک جریان اکثریت متدین در دولت و یک جریان اقلیت کج سلیقه در آن است.اما این نوسان مدیریتی به اندازه ی یک درصد از خطری که اصلاحات برای انقلاب دارد را نخواهد داشت.
آیا انقلاب ها فرزندان خود را می خورند؟
بسیار اتفاق افتاده است که می شنویم انقلاب ها فرزندان خود را می خورند ؛ بدان معنا که اشخاصی که در به ثمر رسیدن انقلاب و نهضت ها نقش مهمی ایفا کرده اند پس از مدتی از جانب همان انقلاب ، افراد دیگر نقش آفرین در انقلاب و یا حتی کسانی که خود را به دروغ به انقلاب منتصب کرده اند ، یا کنار گذاشته می شوند و یا حتی به مقابله با آنها و نظرات و افکارشان پرداخته می شود. برای مثال در ایران ، بسیاری از کسانی که برای پیروزی انقلاب اسلامی هزینه ی فراوان نموده بودند و سالیان متمادی با افکار منحرف و التقاتی قبل از انقلاب ستیز فراوان کرده بودند ، امروز به جرم اقدام علیه همان انقلاب به زندان ها روانه شده اند و یا افکار آنان به شدت مورد نقد قرار گرفته است و عملا از جامعه ی انقلابی کنار گذاشته شده اند.
اما واقعیت چیست؟ آیا انقلاب ها از مسیر خود منحرف می شوند و یا انقلابیون رنگ عوض می کنند؟
شهید آوینی در این باره در کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب آورده است:
« همه ی انقلاب های جهان بعد از پیروزی و به دست گرفتن حکومت ناچار شده اند که حتی بر خلاف ایدئولوژی و شعار های اساسی خویش سیاست هایی اتخاذ کنند که بقای آنان را تضمین کند، هرچند به قیمت از دست دادن و زیر پا گذاشتن اصولی که بعضا محتوای اصلی انقلاب را تشکیل می داده است باشد...
این ضرب المثل معروف که انقلاب فرزندان خویش را می خورد از همین جا نتیجه شده است که همواره انقلاب ها بعد از پیروزی و تشکیل نظام به صورتی ناخواسته به جانبی کشیده شده اند که با اصول محتوایی نهضت مخالفت داشته است.»(1)
بنابر این می بینیم که به زعم بسیاری از صاحب نظران این حیطه از جمله شهید آوینی ، این برخی انقلابیونند که زیر فشارهای ناشی از قوانین و ساختار های خود ساخته ی بین المللی و یا تحت تاثیر مافیای قدرت و البته در خلا موجود در قوانینی که بر پایه ی ایدئولوژی های اصیل هر انقلاب شکل گرفته باشد، بسیاری که فی الواقع حق به گردن انقلاب دارند ،متزلزل و درمانده ، به سمت اجرای همان رویه ای می روند که شاید حتی قبل از انقلاب علم مخالفت با آن را برافراشته بودند. برای مثال می توان به سیطره ی تکنوکراسی و تکنوکرات ها اشاره نمود که پس از انقلاب برای مدت طولانی بر مسند اجرایی کشور نشستند و انقلاب را به سمت خلاف مسیر واقعی خود حرکت دادند و می رفت تا همان بلایی که سر نهضت های الجزایر ، سوریه ،لیبی، کوبا و... آمده بود ، بر سر نهضت اسلامی ایران نیز بیاورند.
جالب تر آن است که وقوع این تغییر مسیر بعد از انقلاب اسلامی در ایران آنچنان مشهود بود که بسیاری از متفکرین این تغییر رویه را هشدار داده بودند . از جمله آنجایی که شهید آوینی می نویسد:
« انزوای حزب الله در نظام ما نیز نشانه ی خوبی نیست. هرچند که الحمدلله و المنه سایه ی مبارک حضرت امام امت همچون ابر رحمتی بر سر ما گسترده است و ما را از بلیات و خطرات حفظ می کند ، اما به هر تقدیر شکی نیست که اکنون در نظام ما حزب الله رفته رفته به انزوای سیاسی کشیده می شود و کار ها به دلباختگان تکنوکراسی واگذار می گردد. این نشانه ای از همان سرنوشت محتومی که همه ی انقلاب های جهان را واداشته است تا فرزندان خویش را ببلعد... و خدا آن روز را نیاورد. »(2)
اما ایشان پس از این هشدار جدی ادامه میدهند که این سرنوشت جبری نیست که نتوان از آن گریخت و ما با تکیه بر نظام اعتقادی اسلام می دانیم که انسان با مقام خلیفه اللهی می تواند بر تمام موجبیت ها غلبه کند مشروط بر اینکه نسبت اعتقادی خویش را با ذات مقدس پروردگار متعال حفظ کند و از محدوده ی ایمان و توکل خارج نشود.
و یقینا هستند کسانی که با چشم باز و رصد دقیق امور ، انحرافات را دریابند و با بازگرداندن جامعه به شعار هایی که با آن انقلاب شکل گرفت و با اصلاح ساختار ها ، انقلاب را به مسیر اصلی خود بازگردانند ،حال خواه نام آن را بلعیده شدن فرزندان ناخلف و سهل انگار انقلاب بگذاریم خواه بازگشت به مبانی و اصول.
(1) توسعه و مبانی تمدن غرب ، سید مرتضی آوینی ، صفحه 110
(2) توسعه و مبانی تمدن غرب ، سید مرتضی آوینی ، صفحه 110